سئو

داستان کوتاه در آموزش زبان انگلیسی

داستان کوتاه در آموزش زبان انگلیسی

Language Master

Language Master

The story tells about a towering climber,who wanted to stand a tip mountain

He began his journey after many years of preparation, though given he wanted a excellence usually for himself, he motionless to stand a plateau alone

داستان درباره یک کوهنورداست که می خواست ازبلندترین کوه ها بالابرود.

اوپس ازسال ها آماده سازی، ماجراجویی خودراآغازکردولی ازآنجایی که

افتخارکاررافقط برای خودمی خواست تصمیم گرفت تنهاازکوه بالابرود.

The night fell heavily in a heights of a mountain,and a mancould not see anything.

All was black.Zero visibility, and a moon and the

stars were lonesome by a clouds

شب بلندی های کوه راتماما دربرگرفت ومردهیچ چیزرانمی دید.

همه چیزسیاه بود.اصلا دیدنداشت وابرروی ماه وستاره هاراپوشانده بود.

As he was climbing…only a few feet divided from a tip of a mountain, he slipped and fell into a air.

falling during a good speed a traveller could usually see black spots as he went down, and a terrible prodigy of being sucked by gravity

همان طور که از کوه بالا می رفت.چندقدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خورد

ودرحالی که به سرعت سقوط می کرد ازکوه پرت شد.

درحال سقوط فقط لکه های سیاهی رادرمقابل چشمانش می دید.

واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه اورادرخودمیگرفت

He kept descending … and in those moments of good fear, it came to his mind all a good and bad episodes of his life

همچنان سقوط میکردودرآن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب وبدزندگی به یادش آمد.

He was meditative now about how tighten genocide was getting, when all of a remarkable he felt a wire tied to pulled his waist and pulled him unequivocally hard. His physique was unresolved in a air…

only a wire was holding him. And in that impulse of calm “he had no other choice though to scream:”Help me God

اکنون فکرمیکرد مرگ چقدر به اونزدیک است.

ناگهان احساس کردکه طناب به دور کمرش محکم شد.

بدنش میان آسمان و زمین معلق بودوفقط طناب اورانگه داشته بود.

ودراین لحظه ی سکون برایش چاره ای نماندجزآنکه فریادبکشد”خدایا کمکم کن!”

All of a sudden, a low voice entrance from a sky answered

want do we wish me to do?

ناگهان صدای پرطنینی که از آسمان شنیده می شدجواب داد:”ازمن چه می خواهی؟”

“Save me God!”

“Do we unequivocally consider we can save you?”

“Of march we trust we can.”

Then cut a wire tied to your waist”

– ای خدانجاتم بده

– واقعاباورداریکه من می توانم تورانجات بدهم؟

– البته که باوردارم

– اگرباورداری طنابی راکه به کمرت بسته است پاره کن…

There was a impulse of silence…and a male motionless to reason on a wire with all his strength

یک لحظه سکوت… ومردتصمیم گرفت باتمام نیرو به طناب بچسبد

The rescue group tells that a subsequent day a traveller was found passed and frozen. His physique was unresolved from a rope, his hands holding parsimonious to it, usually 3 feet divided from a ground

گروه نجات می گویندکه روزبعدیک کوهنوردیخ زده رامرده پیداکرند.

بدنش از یک طناب آویزان بودوبادست هایش محکم طناب را گرفته بود…

واوفقط یک متراززمین فاصله داشت.

موسسه زبان های خارجی دنیای زبان با بیش از ۲۰ سال سابقه درخشان در زمینه آموزش تدریس خصوصی زبان انگلیسی و سایر زبانها به صورت فشرده با اساتید تحصیل کرده و باتجربه از کشور انگلیس و آمریکا و همچنین آمادگی برای آزمون های TOEFLIELTS در منزل و محل کار و نیز آموزشگاه آماده ارائه خدمات می باشد.

source: http://www.worldlanguage.ir/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C/

در تاريخ 26/مرداد/1396 بدون دیدگاه برچسب ها :

درباره نويسنده

وبسایت

دیدگاه خود را بیان کنید


حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبلاگ در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است